چطور داوود گاهی بر جالوت پیروز میشود؟
مارشال گانز
وقتی که جالوت، جنگجوی نامآور و تنومند، در برابر سپاه بنیاسرائیل قرار گرفت و شروع به رجزخوانی کرد، لرزه بر اندام سپاهیان بنیاسرائیل افتاد. جالوت کلاهخودی بزرگ و زرهی پولادین به تن داشت. در یک دست نیزهای بلند داشت و در دست دیگر سپری بزرگ، وسط میدان فریاد میزد و مبارز میطلبید. در میان بنیاسرائیل کسی را یارای هماوردی با جالوت نبود، تا آنکه جوانی لاغراندام به نام داوود نزد «شائول» پیامبر و فرماندهی سپاه بنیاسرائیل رفت و اذنِ میدان خواست. شائول نخست به داوود گفت که تو هماورد جالوت نیستی. عِرض خود میبری و زحمت ما میداری. اما داوود به اصرار ادامه داد و دست آخر شائول کوتاه آمد و زره، کلاهخود و شمشیری به او داد تا روانهی میدانش کند. داوود با دیدن زره و کلاهخود گفت: «من با این خود و زره و شمشیر آشنا نیستم و نمیتوانم با اینها به میدان بروم.» داوود چوب چوپانیاش را برداشت و به اطراف نگریست. پنج سنگ را از زمین برگرفت و در انبان شبانیاش گذاشت. جالوت که داوود را دید، به خردی در او نگریست که او جوانی بود بدون ساز و برگ. داوود اما به جالوت گفت که تو با زره و سلاح به نبرد من آمدهای و من با توکل بر آفریدگار عالم به آورد تو آمدهام. پس داوود با چوب و انبانش قلابسنگی ساخت، پیشانی جالوت را نشانه گرفت و اولین سنگ را به سر جالوت کوفت. سنگ به صورت جالوت خورد و او را نقش زمین ساخت.
