متن زیر قسمتی از کتاب « تولدی دیگر » به قلم شجاع الدین شفا است. در حدود ۱۴۰۰ سال پیش اعراب مسلمان مانند طوفانی
از شن به نقاط مختلف دنیا هجوم بردند و به غارت، ویرانگری و به بردگی گرفتن مردمان سرزمین های مختلف پرداختند. از آنجا که . مردمانی بی رحم و شمشیر زنان قهاری بودند در اکثر نبردهای شان به پیروزی دست یافتند. کتاب خانه ها را به آتش کشیدند و میراث فرهنگی تمدن های مختلف را از بین بردند و قوانین بی رحمانه ای برای مردمان کشورهای مغلوب تبیین کردند که در متن زیر به اختصار توضیح داده می شود. آن ها ستون های برافراشته شده در زیر بناهای ارزشمند و کاخ ها را برداشته و آن ها را زیر خیمه هایشان گذاشتند. زنان و کودکان را به بردگی گرفته و در سرزمین هایی که به آن وارد می شدند دریایی از خون براه می انداختند.
اما نکته قابل توجهی که وجود دارد این است که ایران و ایرانیان به واسطه ی فرهنگ غنی چند هزار ساله، بیش از ۱۴۰۰ سال هست که نسل اندر نسل به طور زیرکانه با فرهنگ عرب و فرهنگ اسلامی مبارزه می کنند و این مبارزه ادامه خواهد داشت تا زمانی که ایران زمین به شکوه گذشته بازگردد و این بیگانگان، که پیشه شان جنگ افروزی جهل پراکنی است، به همان جایگاهی که متعلق به آن هستند، بازگردند
ايرانی که عرب در سال های ١۴ تا ٣۶ هجری تحويل گرفت يکی از چهار امپراتوری صدرنشين جهان باستان بود، با اعتباری سياسی و رونقی اقتصادی و شکوهی فرهنگی که عميقاً مورد قبول جهانيان بود. و ايرانی که همين عرب در قرن سوم هجری اجبارا تحويل صاحبان آن داد، همانند ايران ديگری که وارثان عرب در قرن پانزدهم هجری در جريان تحويل آن به هزارهِ سوم اند، ايرانی بود که نه هويت ايرانی داشت، نه اعتبار سياسی، نه رونق اقتصادی، نه شکوه فرهنگی. در هزار و چهارصد ساله نخستين اين تاريخ - به استثنای يک دوران کوتاه هفتاد ساله - ايران بطور دائم يک ابرقدرت جهان باستان بود، و در دو قرن از اين مدت اصولا ابرقدرت منحصر به فرد آن بود. در هزار و چهارصد ساله دوم، نه تنها نشانی از اين سرفرازی بر جای نماند، بلکه در بيش از نيمی از اين مدت ايران حتی حاکميت ساده ای نيز نداشت و تنها بخشی از امپراتوری های عرب و مغول و غزنوی و سلجوقی و ترک و تاتار بود.


